غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

148

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

او مبانى شرع شريف و قواعد ملت حنيف بانهدام و انعدام نزديك رسيده بناء على هذا خسرو منصور مظفرلوا بديدن پيكر فتح و فيروزى واثق گشته رأى جهانگشاى بر آن قرار داد كه بيك ناگاه بجانب دار السلطنه هراة تازد و بصرصر حملهء قيامت اثر نهال‌اقبال مخالفان را از بيخ و بنياد براندازد پس در خلوتى كه در بارگاه جهان‌پناه بر روى غير بسته بود بامير نظام الدين عليشير ابواب مشورت بازگشاد و شمهء از محظور خاطر خطير به آن امير صائب تدبير درميان نهاد و آن جناب شرايط تحسين و آفرين بجاى آورده در اخفاى آن سر وصيت نمود و فرمود كه اگر اين سخن با من نيز گفته نشدى بهتر بودى خاقان منصور پرسيد كه سبب اينهمه مبالغه و الحاح درين باب چيست امير عالىجناب جوابداد كه عدم افشاى اين راز از جملهء واجباتست زيرا كه مردمى كه از موكب اعلى گريخته نزد ميرزا يادگار محمد مىروند اگر ازين داعيه وقوف يابند بىشبهه كيفيت عزيمت همايون را به عرض او رسانند و هرگاه پرتو شعور شاه‌زاده بر مكنون ضمير آفتاب تاثير افتد سالك طريق حزم و احتياط گردد و آن‌چه مقصود ماست بحصول نه‌پيوندد القصه بنابر تاكيد امير ستوده‌خصال شهريار بىهمال بىاز آنكه اين خيالرا با ساير امراء ظاهر سازد رايت نصرت برافروخته از ميمنه كوچ فرمود و به طرف كنار آب مرغاب روان شده پس از قطع منازل در بوكن نزول نمود آنگاه امراى عالىمقام و نوئينان جم احتشام را در مجلس جانقى نشانده ما فى الضمير خويش ظاهر ساخت و مقتضاى كلمهء كريمه ( وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ ) بجاى آورده بامر مشورت پرداخت تمامى آن جماعت متفق اللفظ و المعنى عزيمتى را كه در خاطر عالى مآثر قرار يافته بود تحسين كردند و بطوع و رغبت اظهار اطاعت و انقياد نموده لوازم دعا و ثنا بجاى آوردند و خاقان دشمن‌شكن بوثوق تمام و اعتضاد لا كلام از بوكن روان شده سر پل تابان از فر نزول همايون غيرت سپهر بوقلمون گشت و در آن مرحله امير پير محمد ارلات و امير ساربان با چند نفر بموجب فرمان واجب الاذعان جهت حراست و محافظت آغروق همايون توقف نمودند و ساير امرا و اركان دولت در ملازمت ركاب سعادت منقبت تصميم عزيمت فرمودند ذكر نهضت رايت ظفر مآل بجانب دار السلطنه هرات بر سبيل استعجال و كشته شدن ميرزا يادگار محمد بتيغ تقدير مالك الملك متعال مثنوى سلاطين كه كشورگشائى كنند * بتوفيق حق پادشاهى كنند - چو تأييد يابند از لطف حق * شود حال ايشان بديگر نسق - نباشد چو ديگر كسان كارشان * بود بو العجب جمله كردارشان نترسند از دشمن كينه‌خواه * ندارند باك از جهانى سپاه - چو سازند اعلام همت بلند * به‌بندند خلقى بانجم كند - دگر فكر تسخير كشور كنند * بيك حمله ملكى مسخر كنند - بهرسو كه تازند بهر ستيز * برآرند از عالمى رستخيز شبى گر